دین و مذهب در قرن هفتم و هشتم هجری قمری
نویسنده: دکتر ذبیح الله صفا
تشکیل دولت ایلخانی در ایران, نیز با تقویت آیین مسیحی در این کشور همراه بود، تا جایی که عیسویان ایران, هولاگو و همسرش دوقوزخاتون را نجات دهنده ی خود تصوّر کردند. امیران و سرداران عیسوی هولاگو نیز هرجا دستشان می رسید به ایجاد کلیساهای تازه و یا تبدیل مساجد به کلیساها مُبادرت می جُستند.
برافتادن حکومت اسلام، به یهودیان ایران, هم فرصت داد که به فکر انتقام جویی افتند و وضع آشفته ی خود را سر و سامان بخشند و در دستگاه های شاهان و امیران مُغول راه یابند. از میان همین گروه، یکی به نام سعدالدّوله اهل اَبهَر زنجان به مرتبه ی وزارت اَرغون خان رسید و در مدّت وزارتش حیله ها در برانداختند اسلام و مسلمانان اندیشید.
فتح بغداد به دست هولاگو تنها نتیجه ی قدرت جنگی مغول نبود، بلکه بی تدبیری خلیفه المُستَعصَم باالله و سبک مغزی اطرافیان او، اختلاف های سخت میان سران مملکت و آزار و ایذای شدیدی که به مردم روا داشته می شد و مُناقشت های مذهبی سنّیان و شیعیان با یکدیگر که بنابر ادّعای بعضی، به همدستی شیعه و ابن العَلقَمی(وزیر خلیفه) با مغولان منجر گردید، به سُهولتِ آن پیروزی یاری کرد، وگرنه هنوز کافه ی اهل سنّت معتقد بودند که دستگاه خلافت فرو نخواهد ریخت و هر حمله ی خَصمانه بر بغداد در هم خواهد شکست و خلیفه نیز به مصونیّت خویش و خاندان عبّاسی اعتقاد داشت و به همین سبب بود که هنگام گرفتاری، هولاگو را از ریختن خون خود بر حذر داشت و بنابر بعضی روایت ها، پس از سقوط بغداد، هولاگو فرمان داد خلیفه را در نَمَد بپیچیدند و چندان مالیدند تا خُرد شد.
در دوره ی برچیده شدن خلافت عبّاسی و تشکیل حکومت ایلخانان در بغداد، تشیّع راه قوّت می پیمود و اهل سنّت هم در ایران, بر اثر ضعفی که بر مذهب آنان دست داده بود، در عین اعتقاد به خلافت شیخین و عثمان، درباره مقام و مرتبت امامان شیعه اعتقادگونه یی می ورزیدند و از آنان روایت می کردند و یا در مَنقبت آنان سخن می گفتند؛ از جمله نمونه های نزدیک شدن اهل سنّت با شیعه، نوشته های ابوالمفاخر یحیی باخَرزی(صوفی قرن هشتم هجری) صاحب کتاب "اَورادالاحباب و فُصوص الآداب" و کتاب "فرائدالسّمطین فی مناقب الرَّسول و البتول و المرتضی و السّبطین" از صوفی و مُحدّث بزرگ، شیخ الاسلام ابراهیم بن سعدالدّین محمّد حُمُّویی جوینی(متوفّی به سال722 ه ق) را می توان نام بُرد. این تمایل بزرگان اهل سنّت قرن هفتم و هشتم در نزدیک شدن به شیعه، نشان نیرویی است که تشیّع در آن دوره یافته بود.
پس از سپری شدن دوره ی ایلخانان بزرگ، در میان حکومت های کوچکی که به وجود آمدند، دو حکومت به دست شیعیان تشکیل شد: حکومت سربداران مستقر در شهر سبزوار و حکومت سادات مَرعَشی به رهبری میر قوام الدّین در مازندران.
هنگامی که مغولان به ایران, می تاختند، تعداد خانقاه های ایران, بی شمار بود و تقریبا در هر شهر و ناحیه یی یک یا چند از آنها دیده می شد. بیشتر اینها را مردم سرشناس و بزرگان عهد می ساختند و بر درویشان وقف می کردند. این خانقاه ها به چند قسمت تقسیم می شد، قسمت بزرگی از آن تالار وسیعی بود خاص اَعمالی از قبیل ذکر جمعی و یا سماع که آن را "جماعت خانه" می گفتند. قسمت دیگر، زوایا و حُجره های متعدّدی بود خاص پیر و سالکان و خادمان و علاوه بر این، خانقاه را مطبخ و متوضّا و جز آن نیز بود. هر شیخی در خانقاه خادمی خاص داشت و این خادمان بیشتر رابط میان سالکان و پیر بودند و نیز اداره ی امور خانقاه و ارتباط آن با خارج در دست ایشان بود. علاوه بر خادم خاص، جماعت خادمان برای آشپزی و پاکیزه نگه داشتن خانقاه و رسیدگی به امور جزیی سالکان در خانقاه ها به سر می بُردند و درآمد خانقاه هم از محلِّ اوقاف و نذرهای اَشراف و هدیه هایی بود که از اطراف می رسید. صوفیان به دو دسته ی واصلان و سالکان تقسیم می شدند و سالکان نیز به دسته ی طالبان وصول و طالبان جَنَّت مُنقَسم می گردیدند و در میان گروه اخیر، دست یی به نام فقرا وجود داشتند که دارای مَشرب وسیعی بودند و اصل تربیتی ایشان تَرکِ تمام علاقه ها و نعمت های دنیوی بود.
هرند الماس شرق اصفهان...ما را در سایت هرند الماس شرق اصفهان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 88